بازی سرنوشت !!!

   با سلام و درود .

امروز تفالی به دیوان خواجه بزرگ شیراز، حافظ(ره) زدم ،غزل زیر نتیجه تفال بود . آنرا بعنوان برگ سبزی پیشکش میکنم تا هر کدام از ما ، از دو بیتی که به رنگ دگر نوشته شده است ،چه برداشت کنیم . جبر یا اختیار

 

عکس روی تو، چو در آینه ی جام افتاد     عارف از خنده ی می، در طمع خام افتاد

حسن روی تو، به یک جلوه، که در آ ینه کرد      این همه نقش، در آ یینه ی اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود     یک فروغ رخ ساقیست، که در جام افتاد

من زمسجد به خرابات ، نه خود افتادم     اینم از عهد ازل، حاصل فرجام افتاد

چه کند، کز پی دوران، نرود چون پرگار     هر که در دایره ی، گردش ایام افتاد

در خم زلف تو، آویخت دل، از چاه زنخ     آه، کز چاه برون آمد و، در دام افتاد

آن شد ای خواجه، که در صومعه ، بازم بینی      کار ما با رخ ساقی و ، لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش، رقص کنان باید رفت      کانکه شد کشته او، نیک سر انجام افتاد

هر دمش، با من دل سوخته، لطفی دگر است      این گدا بین، که چه شایسته ی ،  اِنعام افتاد

صوفیان جمله حریف اند و نظر باز، ولی     زین میان، حافظ دلسوخته، بد نام افتاد

 

شاد و پیروز باشید..

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم

سلام شعر زيبايی بود ممنون

نهایت

سلام رسول عزيز ممنون که يادی از ما کردی شعر هم زیبا بود موفق باشی . شهدا وامام شهدا را ياد کنيم گرچه با يک صلوات

امير رضا

سلام دوست عزيز به وبلاگتون سر زدم مطالب باارزش اون رو مطالعه کردم. وبلاگ ماهم به روز شد.سر بزنيد خوشحال ميشم

fatima

سلام جويای احوال؟ خوبی؟

mohsen hamidi

هر دمش، با من دل سوخته، لطفی دگر است اين گدا بين، که چه شايسته ی ، اِنعام افتاد. . . . بسيار زيبا

آرزو

جبریااختیاریاحاصل جمع این دو؟...درپناه خداسالم وشادکام باشید.

v

چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد! موفق باشيد

fatima

باز هم سلام اميدوارم که حات خوب باشه و ايام هم به کام... تا بعد...

علیرضا حبیب آگهی

آقا رسول با سلام و آرزوی موفقیت برای شما در ادامه این تلاش ارزنده در اارتباط با یادداشت مورخ 15/4/84 و موضوع جبر و اختیار اولا"-اگر در واقع جبر باشد نحوه بیان طوری است که چنانچه بوی تفاخر و رضایت باطنی از آن استشمام نشود لا اقل متضمن گله و شکایتی هم نیست . ثانیا -ظاهر امر دلالت بر جبر دارد ولی با توجه به بیت بعدی که حکایت از( آویختن دل )در (خم زلف) یار دارد بدیهی است این آویختن از روی اختیار و دلخواه صورت گرقته که در نتیجه در( دام ) و(گردش ایام ) گرفتار شده است و در این جاست که چاره ای ندارد که چون پرگار از پی دوران برود . ثالثا -واقعیت اینست که پی بردن به معتقدات بزرگانی چون حافظ سهل و آسان نیست چه آنکه در هر دو مقوله اشاراتی دارد . بعنوان مثال در خصوص جبر : مکن در این چمنم سرزنش به خود رویی چنان که پرورشم میدهند میرویم من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشدم میرویم در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه منست جو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق