آب زندگی

هوای منزل یار آب زندگانی ماست ***** صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

اسباب کشی به آدرسی جدید!!
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧   کلمات کلیدی: اسباب کشی

دوستان سلام،

ادامه ی فعالیت وبلاگی "آب زندگی" را از این پس در وبلاگ " شیراز من (آب زندگی 2) " پیگیری نمائید.

ارسال پیشنهاد و انتقادات شما دوستان برای بهتر شدن این وبلاگ و وبلاگ " آب حیات " موجب امتنان است.

سرتان سبز و دلتان خوش باد !!


 
بر خیز که می رود زمستان ::: نــو روز 1391
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧   کلمات کلیدی: مناسبت های ملی و مذهبی ،شاد باش ها ،شاعران پیش از مشروطیت

 

بهاران خجسته باد

نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز

از پروردگار توانا

سالی سرشار از تندرستی، شادکامی و کامیابی ، برای همگان خواستاریم 

 

 

سـاقـیا آمــدن عــیـد مـبـارک بـادت
آن مواعــید که کردی مرود از یادت
بـرسان بندگی د ختر رز گو به در آی 
که دم و همت مــا کـرد ز بند آزادت 
شادی مجلسیان در قـدم و مـقدم تست 
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کـَزان، تفرقه ات بازآورد
طالع نـامـور و دوُلت مـادر زادت
حافظ از دست مَده، دولت این کشتی نوح
ور نـَه، طوفان حوادث بـِبـَرَت ، بـُنیادت

 
امان از جدایی !!
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳   کلمات کلیدی: شعر و شاعر ،مصطفی ط ،شاعران پس از مشروطیت

    امان از جدایی

چه مصیبت بار است

چه هراس انگیز است

       فاجعه

         فاجعه  !!!!

همرهان فاجعه را در یابید

.......

هر دو از یک خاکیم

هر دو از یک شهریم

هر دو از یک کوچه...

فارسی می دانیم

فارسی می خوانیم

فارسی می گوییم

نه مرا می فهمد.....

نه ورا می فهمم..!!!!!

      ترجمانی باید........وای

ترجمانی باید.

 ..............

چه اسف بار و عبث کار و

چه کندن جانــی است

درد بی درمانی است

..............

وای ما.

هم نفسان  فاجعه.را در یابید!!!!!

                                             از  مصطفی طباطبایی فر


 
خانۀ ویران!
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩   کلمات کلیدی: شعر و شاعر ،شاعران پس از مشروطیت ،گلچین گیلانی

سروده ای از مجدالدین میرفخرایی( گلچین گیلانی)1351 - 1288

"منشا الهام این شعر یکی از خانه های ویران شده در جنگ جهانی دوم است "

 

  از خانۀ تار و نیمه ویران

 آواز جگرخراش برخاست

 رفتم به درون آن شتابان 

فریاد زدم: « کسی در اینجاست؟»   

 

دادم به زمین و آسمان گوش...

 ایوان و اتاق و پله و بام

 خاموش، چو گورِ تیره، خاموش 

آرام، چو چشمِ مرده آرام 

 

از پنجره دیدم آسمان را

 پوشیده زابر پاره پاره

 همراه یکی دو تا ستاره 

مه می شد ناپدید و پیدا 

 

رومیزی، فرش، پاره پاره 

آجر، گچ، گِل، به هر کناره 

چون بومِ سیاهِ چشم بسته 

ساعت با شیشۀ شکسته 

 

این دست بریده روی دیوار

 می زد پیوسته زنگِ هستی

 وقت کر، با دراز دستی

 لالش کرد و فکندش از کار 

 

بالش ها زیر پایۀ تخت

 رخساره سیاه کرده از دود

 این مردۀ مومیاییِ سخت

 نام دیرینه اش دُشک بود 

 

رفتم، بشتاب، روی ایوان

 فریاد زدم دوباره: « این کیست؟ »

 یک میز، سه صندلی، سه فنجان

 اینجا، یک خانواده می زیست 

 

یک گربه سیاه و ترس انگیز

 لاغر، نازک، چو چوب کبریت 

دُم چون نخ، گرد پایۀ میز

 با پنجه و روی و موی عفریت 

 

چشمش: دو ستاره در بُن چاه

 پایش: موهایِ ایستاده 

گویی، می گفت، در دلش: « آه! 

بیگانه! ... کجاست خانواده؟ » 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 


 
سپیده دمان
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢   کلمات کلیدی: مصطفی ط ،شعر و شاعر ،شاعران پس از مشروطیت

سپیده دمان



بس داغ مانده بر دل، چون لاله یادگاری    

ما را نه شوق گلگشت، نه میل مرغزاری

یارب تبرکه داده است، بر دست این لئیمان  

صـد نخـل و سـرو آزاد، افتاده هـر کناری

شمشیر زنگی مست، دیـدی چه کرد آخر     

بـا بـرگ نازک گـل ، با  سینه ی  قناری

مغز جوان و ضحاک،ای وای کاوه ای کو؟  

کـز مـارهـا بـر آرد، با قهـر خـود دمـاری

خون سیاووشان را، آسان به خاک ریزند    

افراسیاب و پیران، رستم کجاست، باری؟

از دور دست آید، بر گوش شیهه ی رخش     

پـا در رکاب آریـد،  گـُردان بـه استواری

شب رفتنی است،تا صبح چیزدگرنمانده است 

سـر می زند ز البرز، خورشید پایداری

تـا خانـه پاک گـردد، از لـوث بد سگالان     

با یک  صدا بخوانیم،   شعر امید واری

در قـحـط سال لبخند، ای گل تبسمی کــن  

تـا دل قــرار گـیرد،  در فـصل بیقراری



 بهار 1389 م. ط.



 
← صفحه بعد